الملا فتح الله الكاشاني
78
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
يونس از شكم ماهى بيرون آمد مانند مرغى بىپر بود كه اصلا پر نداشته باشد و بر زمين ميطپيد و ميلرزيد حق تعالى بز كوهى را امر كرد تا بيامد و پستان خود را در دهن او مىنهاد تا وقتى كه كه پوست وى محكم گشت و گوشت به حالت اصلى خود رفت يكروزى به مهمى رفته بود چون باز آمد درخت كدو خشك شده بود دلتنگ شد خطاب رسيد كه اى يونس درخت كدوئى كه خشك شده دلتنگ مىشوى به جهت هلاك صد هزار مرد دلتنگ نشوى اگر من صد هزار گناه كار را بيامرزم دوستر دارم كه يكى را عقوبت كنم برو بنزد آن بندگان كه به من ايمان آوردهاند و عذاب را بسبب آن از ايشان رفع كردهام و ايشان در آرزوى ديدار تواند و از هر طرف از تو نشان ميجويند يونس متوجه ايشان شده چنان كه ميفرمايد . وَ أَرْسَلْناهُ فرو فرستاديم يونس را ديگر باره إِلى مِائَةِ أَلْفٍ بسوى صد هزار كس يعنى گفتيم به او كه مخيرى در رفتن بسوى اين گروه أَوْ يَزِيدُونَ يا بسوى جمعى كه زياده از آن بودند كه صد و بيست هزار كس بودند يا صد و سى هزار و گويند اينكلام اشارتست بكثرت عدد ايشان در راى العين يعنى ايشان در بسيارى عدد بر وجهى بودند كه چون ناظر در كثرت ايشان نظر ميكرد ميگفت كه صد هزارند يا زياده از آن القصه چون خبر رسيدن يونس باهل نينوى رسيد ملك با تمام قوم خود باستقبال وى بيرون آمد . فَآمَنُوا پس بگرويدند يعنى بر دست او ايمان مجدد گردانيدند فَمَتَّعْناهُمْ پس برخوردارى داديم ايشانرا از منافع و لذات و اعمار و اموال إِلى حِينٍ تا هنگام انقضاى اجل بعد از ذكر قصص انبيا براى تنبيه مشركان قريش باز سر رشتهء كلام را بذكر اعتقاد خبيث ايشان كه ملائكه را بنات اللّه ميگفتند كشيده ميفرمايد كه يا محمد . فَاسْتَفْتِهِمْ پس طلب حكم كن از ايشان يعنى بپرس از بنى خزاعه و بنو مدلج و بنو جهينة كه ملائكه را دختران خدا ميگويند و از روى سرزنش از ايشان سؤال كن أَ لِرَبِّكَ الْبَناتُ آيا پروردگار تو را دخترانند وَ لَهُمُ الْبَنُونَ و مر ايشانرا پسران يعنى از ايشان بپرس كه آيا چگونه است كه نسبت بنات به او سبحانه ميكنيد و پسران را از براى نفس خود اختيار ميكنيد و از دختران عار داريد بجهة آن ايشانرا زنده در گور ميكنيد . أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِكَةَ ما آفريديم ملائكه را إِناثاً زنان وَ هُمْ شاهِدُونَ و حال ايشان حاضر بودند بوقت آفريده شدن آنها يعنى چون آنها نزد آفريدن ملائكه نبودند پس چگونه حكم ميكنند به آنكه ايشان دخترانند در اين گفتار با وجود شرك مرتكب چند چيز ديگر شدهاند كه هر يك علت خلود ايشانست در دوزخ يكى آنكه قايل شدهاند كه خداى تعالى جسم است زيرا كه ولادت مخصوص است باجسام دوم